تبلیغات
...❤...رویـــ ـــ ــ ـــ ــای بهــ ــــ ـــ ـــناز...❤... - ❤o-m-i-d❤

...❤...رویـــ ـــ ــ ـــ ــای بهــ ــــ ـــ ـــناز...❤...

..:گیج و ویج توی دایره میچرخیم مثل پرگــــــــــار:..

❤o-m-i-d❤



روز نوشت



سلام خوبی عزیزم....بازم اومدم خیلی دیر میام ولی خدارو شکر هنوزم دلم برایه نوشتن تنگ میشه....

جدیدا صبحا زود بیدار میشم خیلی سرم شلوغه....یکم نرمش کردم یه لیوان شیر گرم کردم و با یه کیک خوردم و تند تند وسیله هاکو

جمع کردمو رفتم پیشه شاگردام....تا عصر کلاس داشتم :(و فقط 2 ساعت فرصت داشتم بیام خونه ناهار بخورم و یه استراحته
 
کوتاهی بکنم ...امروز یه کاره خیره کوچولو انجام دادم که بهت گفتم....اینجا نگم بهتره....تایم اول 2 تا پسر بودن و 5 تا دختر امتحان

ریاضی 3 داشتن تجربی....من ریاضی تجربی رو خوب بلدم با اینکه رشتم ریاضی بود ریاضیه همه رشته هارو یه نگاهی مینداختم و

ظاهرا همه رو ما پیشرفته تو خونده بودیم....1.5 بکوب با هم ریاضی کردیم خیلی خوب بود....یاد گرفتن و 1.5 بعدش هم با 11 نفر

 کلاس فیزیک داشتم:)من عاشقهههههههههههههه فیزیکم....مخصوصا فیزیک مغناطیس و فیزیک الکتریسیته.....میشه فیزیک

 3...میخواستیم مقاومتارو ترکیب کنیم...وای خازن ها...موازی و متواری....من همه اینارو فول بودم قبل از اینکه برم سره کلاسشون

 یه نگاهی به کتاب کردم و همه چیز یادم اومد...یه کتاب تمرین دارم اسمش خوشخوان بود تمریناشو قبلا کامل حل کرده بودم باشون

 کار کردم :)یاد گرفتن و 1 ساعت هم کلاس زبان خرد سال داشتم جایه یه خانوم رفتم سره کلاسشون 3 ماهی هست که زبان درس

 ندادم :)اونم به بچه ها....رفتم سره کلاسشون شیطوووووووون بودن ولی با این روحیه خشنه من آروم شدن...من قدرته کنترل و نظم

 بخشیدنه بالایی دارم رئیس آموزشگامون میگه تو باید مدیر میشدی:)راست میگه من مدیریته خوبی دارم و کارایی بالایی دارم و از

 کمترین زمانی که تو اختیارمه بهترین استفاده رو میکنم:)خیلی جالبه بدونید من دبیرستان فراموش کردم که امتحان داریم اونم

 امتحانه ریاضی اصلییییی دوستم زنگ زد کجایی پ چرا نمیای رفع اشکال؟گفتک کجا؟گفت امتحانه احمقققققق :( من خشکم زد

من تو رخته خواب بودم و تند تند مانتو شلوترمو پوشیدم و تو عرضه 1 ساعت فقط دفتر ریاضیمو برداشتم و تند تند با تمرکز دفترمو

نگاه میکردمو ورق میزدم خیلی با تمرکز و فکره مطلق طوری که نمی فهمیدم تو خیابون اطرافم چی میگذره ...خیلی جدی رفتم سره

 امتحان با اعتماد به نفس ریاضی 2 بیست شدم:)د بهترین خاطراتم...یادتون باشه زمان ارزشمند ترین نعمتیه که ما تو اختیار دارم

 یکی تو کمترین زمان مشهور میشه...یکی با یه عمر زمان تا سره کوچشونم پیشرفت نمیکنه...

خلاصه بگذریم....کلاسا تموم شد اومدم خونه و تا ناهار آماده میشد و بابام میومد نشستم 4 صفحه از جزومو خوندم و ناهارو خوردمو

 یه چرته نیم ساعته زدم و رفتم آموزشگاه تا ساعته 5 کلاس زبان پیش دانشگاهی داشتم....خوب بود...من همیشه زبانم خوب بوده

 حرفی درش نیست :)"از خود راضی"

ساعت 5:30 تا 8 شب هم کلاس آیلس داشتم :)خیلی فاز میده کلاسه آیلس همش انگلیسی درباره جامعه درباره اقتصاد تاریخ

بحث میکنیم...خیلی دوست دارم...همش جکه و خنده خیلی ها نظراتشون مثه استادم خنده داره سر به سره همدیگه میذاریم

کلاسه ما همشون دخترن و خیلی راحتیم و من که همش خنده رو صورتمه...فکر میکنم...اینو حس میکنم که دارم برمیگردم به زندگیه

عادیم...بهنازه 8 سال پیش...شاده شاد...راستی امروز مثه 8 ساله پیشم حجاب کردم واسه دله خودم...چادر پوشیدم و مغنعه

وااااااااای باید میدیدیم خیلی بهم میومد یه حسه خاصی بهم میداد چادر حسه امنیتو ارامشو پاکی....حیف که هوا گرم بووووووووووود

 ولی خیلی خوب بود این حجابه کامل

ساعت9 رسیدم خونه علنآجنازه بودم و خسته خسته خستهههههههههههههه اومدم خونه یه لیوان آب خوردمو ولو شدم سره تختم و

درس خوندم بکوب....تا ساعت 10 شام خوردم و یه چایی خوردمو اومدم اینجا و روز نوشت گذاشتم حالا بگو از 20 به روزم چند

میدی؟

دوستت دارم دیوونه:)





+ نوشته شده در 1393/03/11 ساعت 10:25 ب.ظ توسط jealous engineer| ❤()