تبلیغات
...❤...رویـــ ـــ ــ ـــ ــای بهــ ــــ ـــ ـــناز...❤... - ❤o-m-i-d❤

...❤...رویـــ ـــ ــ ـــ ــای بهــ ــــ ـــ ـــناز...❤...

..:گیج و ویج توی دایره میچرخیم مثل پرگــــــــــار:..

❤o-m-i-d❤

سلااااااااااااااااااااااااام:) 1 ساعتی هست که از دانشگاه اومدم ولی موجوده خیلی کم خوابیم صبح ساعته 6 بیدار شدم...شبشم دیر خوابیدم....به خودم تلقین کردم که پر انرژیم....صبحانه خوردمو یکم خودمو کش دادمو با خیاله راحت تا سره خیابونمون قدم زدم کلاس داشتم...جدیدا بیخیال شدم قبلا ها با کلی استرس راهه دانشگاه و کارمو قدم میزدم...تاکسی گرفتمو رفتم تا میدون....قکر میکنما ولی به چیزایه خوب...به آینده ای که فکرشو میکنم....حقمه....باید داشته باشم....
میدونی امید من نمیخوام دیگه حسرت داشته باشم....دوست دارم اون زندگی رو داشته باشم که میخوام آروم و بی سر و صدا....و به اکثره آرزوهام برسم....
قراره دیر یا زود پولی به دستم برسه و میخوام با اون پول یکاری کنم.
1.بینیمو عمل کنم
یا
2.مدرکه زبانمو بگیرم:)
شاد 2 رو انجام بدم چون امکانه بیکاریم زیاد تره تو رشتم....و باید راهی باشه که درامدش خوب باشه...
حد اقل میتونم 2 ساله با مدرکه زبان پوله عمله دماغمو دربیارم:)
اصلا من از قیافم راضیم کی گفته:(((((((((((((((((
بیخیاله این حرفا سره کلاس رفتم....من از شاخه های عمران کارایه اجرایی رو بیشتر دوست دارم و این کلاسم تا حدودی به اون ربط داشت....
من زیاد از دانشگاهمون خوشم نمید دلیلشو به امید گفقتم...ساعته 12 بود که ساندویچ خریدمو با دخترا رفتیم پشته دانشگاهمون خوردیم....دوره دانشگاهمون باغه ولی امنه......حراست هوامونو داره
اوههه کلی کلاس داشتم و با انرژی سره همه کلاسه رفتم با اینکه خوابم میومد....سره کلاسه مکانیک خاک خیلی خیلی خندیدیم خیلییییییییییییی شاد شد روانم...استاده خیلی باحاله
ولی چشمام ضعیف شده ناجور تابلو نمیبینم :(
همش از دسته اینو اون نوشتم و کلی فحش خوردم از همه....باید یه فکری کنم تا کور نشدم ناجور شده ضعیفیه چشمام...
استاده مون خیلی هم درس داد ولی من تابلورو نمیدیدم و اسه همین همش جا موندم و هیچی نفهمیدم....:(باید دیگه حسابی تلاش کنم

چند وقتی هست که کلاس نگرفتم:( خیلی سخته نری سره کار نه؟؟؟؟؟عادت کردم:(ولی من کار میکنم.....دوست دارم به پایه خودم وایسم...
ویدونی من دوست ندارم قوی تر از مرد باشم...دوست دارم به همسرم وابسته باشم....ولی من فقط به 1 چیز از وقتی رفتم آموزشگاهو  کارمو گرفتم دست فکر میکنم....
با دیدنه اطرافیانم
با وجوده کمبودایه مالی که داشتم....سختیایی که خودمو مادرم کشیدیم اینو یاد گرفتم

باید اونقدر زرنگ باشم که اگه خدایی نکرده زبونم لال همسرم نبود یا ولم کرد یا اینکه دور زبونم لال از دستش دادم بتونم از پسه خودمو بچم دربیام....دنبایله این نباشم که یه مرده دیگه مثه بابام یا بهزاد یا هر کسه دیگه دستمو بگیره.خودم بتونم بچهامو به ثمر برسونم نه مثله یه مرد ولی یه جورایی در عینه ظرافت بتونم زرنگ باشم...نمیخوام مرد باشم میخوام در عینه زن بودنم از پسه هر اتفاق بربیام

خیلی حرف زدم من خیلی گرسنمه برم یه چیزی بخورم
دوستت دارم امید
فعلا....بای


نگاره: ‏به سلامتیه نسل من که خسته شد از بس
دزدکی دوست داشت...
دزدکی زنگ زد...
دزدکی زیر پتو اس م اس بازی کرد...
دزدکی عاشق شد...
دزدکی بوسید...
دزدکی حرف زد...
دزدکی در آغوش گرفت...
دزدکی عشق بازی کرد...
و دزدکی اشک ریخت...
خسته شد...

هر کی دلش برای دست های عشقش تنگ شده
لایک کنه و یه <3 کامنت بذاره...
این عکس یه دنیا احساس داره...‏


+ نوشته شده در 1393/01/27 ساعت 07:52 ب.ظ توسط jealous engineer| ❤()