تبلیغات
...❤...رویـــ ـــ ــ ـــ ــای بهــ ــــ ـــ ـــناز...❤... - ❤o-m-i-d❤

...❤...رویـــ ـــ ــ ـــ ــای بهــ ــــ ـــ ـــناز...❤...

..:گیج و ویج توی دایره میچرخیم مثل پرگــــــــــار:..

❤o-m-i-d❤

سلووووووووووووووم.به  همگی و یه سلامه خاص به امید:)
خب از کجا شروع کنم؟؟؟؟
صبح زود بیدار شدمو پرژمو انجان دادم قرار بود عصر ساعت 3:30 برم درس بدم...وااااای دکتر هم نرفته بودم...ب خاظره حساسیته دستام....عییییییییش خیلی میخاره..
شروع کردم نقشه کشیدن...
همش فکر میکردم که چکار کنم....از کجا شروع کنم...
میخوام اروم بشم....محکم بشم....دنباله یه دوسته خوب باشم....درس بخونم....تلاش کنم....اول از همه بشم مثه اول اون چیزی که بودم و به خاطره بی لیاقتی خیلیا ارزشامو از دست دادم به خاطره تنهایی
میدونی امید میخوام در در عینه آرامشه مطلق تورو جذب کنم....شاید یه روزی نظرت عوض شد......امید وارم...
من دیگه گریه نمیکنم و اگر تو شرایطش بودم خودمو میزنم به کوچه علی چپ که نیوفتم گریه...:(خیلی سخته ولی امروز خوب امتحانش کردم...
هر کاری میکنم تا بهت برسم

داشتم نقشه میکشیدم که تو زنگ زدی و واسم آهنگ میذاشتی من گوش کنم....آهنگه لری:)من دوست دارم باحاله حال میده...
خلاصه کلی حرف زدیم...
ساعته 11 بود که تو رفتی و منم شروع کردم تند تند نقشمو کشیدم 2 تاشون موند....متوجه زمان نبودم مامانم داد زد بهنااااااااااااااااااااز بیا ناهار.جات خالی کباب تابه داشتیم...
تند تند غذامو خالی خوردمو رفتم تو اتاقم نماز نخونده بودم:(
وضو گرفتم و نمازمو خوندم اروم میشم وقتی این کارو میکنم .....
نگاه ساعت کردم دیدم ساعت 3 هست تند تند وسایلامو جمع کردم...چادرم کثیف بود:(بلد نیستم چادر بپوشم خب:(گلی شده بود اصلا یه وضعی....چون وقت نداشتم یه مانتو بلند پوشیدمو مموهامم پوشوندم...امید این کارو واسه هر دومون کردم نه فقط تو...من اینو دوست دارم...وقتی اینطوری میرم دانشگاه یا هر جایه دیگه حسه امنیت و ارامش دارم...
وقتی رفتم یکم دیر شده بود قرار بود هندسه بهش درس بدم شروع ردیم به درس دادن...قبلش چند تا اسمس به مید دادم
1:30 بهش درس دادم....زنگ زدم مامانم که کجاست بیاد با هم بریم دکتر و پولشم از بابام بگیره:(اما هیچ کدومشون پول ندادن ویزیته دکتر 35 تومان بود من فقط 25 داشتم یکم ناراحت شد یکم نه خیلیییی به رو خودم نیوردم و یه نفسه عمیییییییییییییق کشیدم مامانم زنگ زد بیا بریم بیرون....نمیدونه کار میکنم:(
دلشو نشکستم با هم رفتیم بیرون گشتی زدیم تو هم زنگ زدی و کلی باهات حرف زدم امید صدات کلفت شده:)دوست دارم
شاگردم زنگ زد و بهم ساعت داد که برم پیشش مامنمو پیچوندمو رفتم کتابخونه شروع کردم بهش درس دادن فیزیک 3 بود خوب بود....
بینه راه هم تشنم بود هم گرمم بود هوسه بستنی کرده بودم اونم کیم
رفتم 2 تا بستنی گرفتم و اومدم خونه با مامانم خوردیم و الان اومدم نت و برات روز نوشت گذاشتم...

راستی خبر نیلوفرو یادم رفت بگم....صبح زنگ زدم باباش گفت قراره ببرمش تهران اونم به مسئولیته خودم چون لوله تو ششه:(نگران شدم...گفت براش آمبولانس گرفتم...نگران نباشم عصری اونجاست و یکم با نیلوفر حرف زدم....کفت بهنازززززززززز؟گفتم جانم؟گفت خوب شدم بریم با هم ساندویچ بخوریم خندم گرفتبا مزه بود...شیکمووووووووووووووووووووووووووووووووووو گفتم باشه هرچی تو بگی....

عجببببببببببب نمیدونم چرا انقدر اطرافم پر ماجرا شده
نیلوفر مامانم و ازون بدتر امید...
عمله مید منو تکون داد...شکه شدم...اگه از دستش میدادم چی؟؟؟؟؟

وای خددا

امید دوستت دارم

مراقبه خودن باش:)

انقد دوست دارم اینطوری بغلت کنم






+ نوشته شده در 1393/01/18 ساعت 07:00 ب.ظ توسط jealous engineer| ❤()